سلام بچه ها همین الان مامان بهم زنگ زد نمیدونید چقدر خوشحال شدم که با من تماس گرفت وقتی گفت مامان هستم مانان فرزانه از خوشحالی بال در اوردم خیلی با هم حرف زدیم خودم حالم خوب نیست تک به تک حرفامون رو بهتون بگم اما در این حد بگم که خیلی خسته بودن خیلی غم تو صداشون بود از همه بچه ها تشکر کرد و گفتن بهتون بگم مرسی از این همه عشق و محبتی که نصبت به ایشون و ایدین دارید" و ازتون خواست که برای ایدین و صمد دعا کنید و همچنین برای خودشون" نمیدونم چطوری بنویسم خودم که هنوز صدای مامان تو ذهنم تلنگر میزنه" صدای خسته " صدای سر در گم" صدای..................
نمیدونم چطور وصف کنم حالشون رو اما ازتون خواهش میکنم که براشون دعا کنید من به مامان گفتم الان بیشتر از ایدین شما به دعا نیاز دارید انشالله خدا کمکتون کنه " مامان گفت: فکر نمیکردم حتی اینطوری باشه حالم اما با خودم میگم با دعا های بچه ها و مردم اینطور خدا منو سر پا نگه داشته" گفتن خیلی خوشحال شدم که صمد رفت صبا باتری که اسم برادرش رو زنده نگه داره گفتن دعا کنید که بتونه خوب بازی کنه نیرو خدا بهش بده"منم گفتم وقتی من صمد رو تو تلویزیون میبینم انگار ایدین جلو چشمام میاد که مامان گریه کرد" گفتم حتی اگر صمد هم تو صبا نمیرفت همه ما صبا رو با اسم ایدین میشناسیم و مطمئن باشید ما ها و سالها و قرنها از ایدین حرف میزنن و خوشحالم که صمد رفت صبا که یک نیکخواه بهرامی دیگه هم تو تیم هست"گفتم مطمئن باشید روح ایدین همراه صمد خواهد بود و کمکش میکنه" من که تا حالا هر وقت ایدین کمک خواستم برام کم نزاشته" مامان بهم گفت: اگر دیر بهت سر زدم یا دیر بهت سر زدم ناراحت نشو چون حال خوبی برای حرف زدن نداشتم من سی دیت رو خونده بودم میخواستم زنگ بزنم اما حال خوبی برای حرف زدن نداشتم فکر نکنید که اگر بهتون دیر زنگ زدم یعنی کارتون برام بی ارزش بوده نه اطلا خیلی هم خوشحال میشم که میبینم بچه ها انقدر به من لطف دارن ایدین خوب بود اما وقتی بچه ها برای من این کارارو میکنم خیلی خوشحال میشم " گفتم مامان من یاد بود جمع کردم که بهتون بدم اما میترسم بهتون بدم اخه شما رو از زندگی دور میکنه مامان گفت: من سعی میکنم اینارو نخونم چون طاقتش رو ندارم و تنها دلخوشی من هم این یاد بودهایی هست که بچه ها برام میزارن و بهم میدن من میخواهم همه اینارو یک کتاب کنم"من تو صحنه حادثه نبودم ولی دلم نمیخواد دنبالش باشم " منم بهشون گفتم کار خوبی میکینی مامان ما خودمون دیدیم داغون شدیدم" گفتن شما ها جوونید اگر بازی میکنید به بازیتون درستون ادامه بدید" من یکم بهتر شدم میرم سر کلاسهای دانشگام"گفتن شماها به مادر پدرتون برسید قدر هم رو بدونید " خیلی حرف زدیم نمیتونم همرو بگم چون.................. حال خوبی ندارم فقط خواستم بهتون بگم " هم خوشحال از اینکه صدای نازشون رو شنیدم هم ناراحت که صداشون با لرزش و بغض بود" به مامان گتم من 7 تم هم ماه به یاد 7 دی 86 برای ایدین ختم میزارم( که زدن زیر گریه تا گفتم 7 دی) ازشون خواستم اگر دوست داشتن شرکت کنن که گفتن حتما خبرم کنید" سلام به همه رسوندن ارزوی موفقیت برای همتون کردن و التماس دعا
این عکس رو هم دوست خوبم الهام جون زحمتش رو کشیده

چند یادداشت کوتاه
از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتیم آزاردهنده است.گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچ کس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچ کس مالک کسی نیست این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم , بی آن که صاحب شان باشی
سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند . آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنجه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم....
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني
