نوشته رعنا جون برای آیدین
از رعنا جون بازم تشکر میکنم بخاطر متن زیباشون
به نام خداوندگارجواني
هميشه اين گونه بوده است. كسي را كه خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي.
پيش ازآنكه خوب نگاهش كني مثل پرنده اي زيبا اوج مي گيرد ودورمي شود.
هنوز بايد روزها و سالهاي زيادي را دركنارش سپري مي كردي.
هنوزبسياري ازحرفهايت را به اونگفته بودي....
كسي كه ازديدنش سيرنمي شدي چه زود ازدنياي تورفت و....
وقتي به خودت مي آيي كه حتي ردي ازاودرخيابان قلبت نيست.
هنوزبايد ساعتهاي صميمانه اي را با او مي گذراندي...
واكنون هرچه بيشتر به اونيازداري ناباورانه اورا دركنارت نمي بيني.
او كه مي رود،اوكه براي هميشه مي رود،آنقدرتنها مي شوي كه نام روزها را فراموش مي كني.
ازعقربه هاي ساعت مي گريزي وهيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد.
فكراينكه ديگراورا نمي بيني،
ديگربه رويت لبخند نمي زند وديگردركنارت نيست اشك را به چشمانت مي آورد.
احساس مي كني كلمات لال شده اند،پل ها فروريخته اند، كفش ها پاره شده اند،دست ها يخ كرده اند...
و پروانه ها سوخته اند.
فكرمي كني باد شمع ها را خاموش كرده است...
ولي اين گونه نيست...
باد تنها يكي ازجوانترين وبلند ترين شمع ها را خاموش كرده است...
اكنون بايد به زندگي ادامه داد.
بايد مواظب شمع ها وگل هاي ديگرزندگي ات باشي.
زندگي ادامه دارد... هيچ گريزي نيست.
اينك قدرتك تك سوسوزدن هاي شمع باغت را بدان وقدرتك تك نفس هايش را.
از طرف یک شمع کوچک

يك شمع كوچك
من زهرا بازاری هستم